voiceهای درسی 2
نویسنده زینب غالبی در ژانویه 22nd, 2012مدنی تطبیقی دکتر ابراهیم شعاریان
مدنی 2 دکتر سکوتی
متون فقه1 دکتر باقری اصل
متون حقوقی دکتر حاجی نوری
مدنی تطبیقی دکتر ابراهیم شعاریان
مدنی 2 دکتر سکوتی
متون فقه1 دکتر باقری اصل
متون حقوقی دکتر حاجی نوری
1/11/90
تنهایی واژه ای هست که خیلی ازم دور بود،یعنی چیزی که تحملش واقعا برام سخت بود.نهایتا دوست داشتم توی یک هفته 1ساعت با خودم تنها باشم همین برام کافی بود و بیشترشو دوست نداشتم.همیچ کاری رو نمی تونستم تنهایی انجام بدم.برای پارک رفتن،کوه رفتن،خرید رفتن،…حتما باید حداقل یک نفرم شده پیدا می کردم و باهاش می رفتم اصلا نمی تونستم تصور کنم که بعضی افراد دوست دارن بیشتر تنها باشن،دوست دارن تنهایی برن پارک،تنهایی برن خرید،تنهایی برن کوه،برن سینما،برن رستوران،کافی شاپ..یه جورایی واسم خنده دار بود و هیچ وقت نمی تونستم این افراد رو درک کنم حتی توی خوابگاهم نمی تونستم تنهایی 1 دقیقه ام توی اتاقمون بمونم باید می رفتم پیش بقیه..تنهایی دیونه ام می کرد اما….با گذشت زمان چقدر که آدم عوض میشه نمی دونم از ویژگی ها بزرگ شدنه یا..حالا هر چیز اما تا قبل 24 سالگی تصور تنهایی واسم سخت بود اما الان که 24 سالم شده برعکس شدم.یعنی برعکس 24 سال پیشم.یعنی دوست دارم بیشتر تنها باشم نه اینکه حوصله بقیه رو نداشته باشم نه هنوز از جمع ها لذت میبرم و هنوز مثل قبل تمام تلاشم برای جمع کردن دوستام برای بیرون رفتن،گشتن و …اما با این تفاوت که از تنهایی هم لذت میبرم،برعکس قبل که نمی تونستم با خودم تنهاباشم و متنفر بودم اگر مجبور بودم تنهایی جایی باشم اما الان از تنهایی با خودم لذت میبرم،دلم می خواد گاهی اوقات با خودم تنها برم پارک،خودم رو به صرف یک فنجان قهوه دعوت کنم،خودم با یک کوله پشتی برم کوه،خودم تنهایی آهنگ گوش بدم،خودم باشم و خودم،دوست دارم توی خوابگاه اتاق تک نفره داشته باشم،تنها باشم و شعر بخونم،کتاب بخونم،بنویسم،دوست دارم گاهی اوقات وقتی غذا می خورم کسی دور و برم نباشه،دوست دارم گاهی اوقات وقتی میرم بیرون نگاهم به کنار دستی ام نباشه و فقط به جلو نگاه کنم و برم.وقتی تنهایم می بینم که چقدر هواسم به اطرافم بیشتر میشه وقتی تنها میرم بیرون زیبایی ها رو بیشتر میبنم،وقتی تنهایی میرم بیرون بوی مطبوع هوا بیشتر به مشامم میرسه،وقتی تنهام خیلی چیزها میبینم که قبلا نمی دیدم،وقتی با خودم تنهام وقت می کنم به خودمم فکر کنم به زندگی ام،به چیزهای که دوست دارم،به چیزهای که دنبالشم،به عمق زیبایی ها زندگی
و با خودم فکر می کنم که گاهی اوقات چقدر این تنهایی ها لذت بخشه
حال ما خوب است اما تو باور نکن
گاهی وقتا دوست دارم بیام اینجا چرند و پرند بنویسم،وقتی جزو جرگه برون گراها باشی نمی تونی همه چیز رو تو دلت تلمبار کنی.خوب باید بلاخره یه جا خالیش کنی.چه جایم بهتر از صفحه خودت.
مهارت به کنایه سخن گفتن چه خوب چه بد،از مهارت های است که دستی در آن دارم.یه جوراییم خودم ترجیح میدم کنایه بشنوم تا رک و صریح کسی تو چشمم نگاه کنه و نقدی حرفی چیزی داره بگه..رک گویی از سوی دیگران سخترمه ا کنایه
دارم فکر می کنم چه اشکال داره وقتی میپرسن نجوسن؟ فقط بگم خوبم.ساغل همین و بس اصلا چه لزومی بر توضیح هست
اصلا چرا باید همه چیز رو گفت،یا ااساسا چرا باید گفت!!همین همه چی خوبه.اوکی هست.خیالتون تخت
حال ما خوب است اما تو باور نکن
چرا دیگه حتی قدرت کنترل عصابنیتم از دست میدم و بیانش می کنم.خوب بیان نکن دیگه!چه لزومی هست.اووممم.
چرا آنچه برای خود میپسندن برای بقیه نیم پسندن؟هان چرا؟من با این مساله خیلی مشکل دارن؟واقعا چرا؟
اصلا میدونی چیه.بهتره توضیح ندیم.گرچه دوستای صمیمیم معتقدن من خیلی چیزها و موضوعات خاصی رو توی خودم میریزم و هرچند سنگین نه بیان می کنم نه به روی خودم میارم خوب پس چه اشکال داره همین خصوصیتم به اکثریت موضوعات گسترشش بدم.بد نیست.هیچ
از اینجا مونده از اونجا رونده نشیم.خوب
همین
کمپین یک میلیون امضا-کانون زنان ایرانی
وقتی کلمه دیکتاتور بیان میشود اولین تصویری که به ذهن میرسد تصویری از خشونت،ظلم،استبداد،خون….است.واژه که حتی گاه صرف بیانش نفس را در سینه حبس می کند،کلمه ای که می توان گفت بیشتر انسان ها آنرا نفرت انگیز و زشت می دانند.کلمه ای که قدرتش رنگ عدالت و آزادی را محو می کند.نمی دانم انگار حتی واژه های کلمه دیکتاتور هم ثقیل هستند.اما آیا تعریف ما از دیکتاتوری از فردی به فرد دیگر،از خانواده ای به خانواده دیگر، از محله ای به محله دیگر،از کشوری به کشور دیگر متفاوت است؟و یا همه ما انسان ها یک نوع رفتار را دیکتاتوری می دانیم و معتقدیم این نوع رفتار در هرجای دنیا و در هر مکان و در هر زمان ودرتحت هر شرایطی که اتفاق بیافتد مصداق دیکتاتوری است؟ و یا برعکس دیکتاتور خواندن فردی نسبی است؟یعنی ممکن است من فردی را به دلایلی مشخصی دیکتاتور بنامم ولی فرد دیگر برای دیکتاتور خواندن دلایل من را کافی ویااساسا صحیح نمی داند و این نوع دلایل نمی تواند برایش صفت دیکتاتور را تداعی کند.
واژه دیکتاتور در فرهنگ نامه دهخدا به معنای: خودکامه، خود رای، مستبد، مطلق العنان آمده است.
در واقع این نشان دهنده این است که وجود یک یا همه این صفت ها در یک فرد می تواند او را برای ما دیکتاتور جلوه دهد.اما چرا اینگونه است که هرزمان حرف از فرد دیکتاور به میان می آید،فرد سیاسی حاکم بر یک کشور به ذهن میرسد؟فردی که با قدرتش افراد را تحت سیطره خود درآورده و خودکامه و مستبدانه رفتار می کند.حاکم دیکتاوری که می تواند با هر عنوانی اعم از قانون،دین مردم،موروثی بودن(همان قانون حاکم)یا انتساب خود به خدا(بیشتر در پادشاهان قدیم این مورد دیده میشود)برای خودش مشروعیت حاصل کند و این کانال ها می توانند به او اجازه بدهند یا بهتر است بگویم قدرت می دهند که خود رای باشد،این کانال ها دست حاکم را باز می گذارند و دست مردم را کوتاه.قدرت حاکم،اجازه ظلم خارج از حد عدالت و اخلاق و انصاف را به او میدهد.آما آیا این صفات تنها به حاکم یک کشور یا دولت می تواند محدود شود؟یا به نظور میرسد در یک جامعه کوچک تر مثل خانواده نیز می تواند دیکتاتوری به وجود بیاید؟چه چیزی می تواند صفت دیکتاتور را به یکی از اعضای خانواده بدهد؟
در واقع خانواده یک بخش کوچکی است از جامعه. گرچه پیکره اصلی این خانواده را زن و شوهر تشکیل می دهند اما در قانون مدنی کشور ما ریاست خانواده با مرد است. در واقع با ماده 1105قانون مدنی که بیان داشته در روابط زوجین، ریاست خانواده از خصایص شوهر است، قدرت ریاست بر خانواده به مرد خانواده داده شده است. اما دامنه این ریاست به چه میزان است؟ اینجا عرف است که تعیین کننده دامنه حد و حدود این ریاست است که با بیان مطالب بعدی به وضوح نظریه عرف را در این مورد می توان فهمید. از مواد دیگری که در آن حکومت مرد بر خانوده در آن دیده میشود ماده 1117 قانون مدنی است که بر اساس ان شوهر می تواند زن خود را از حرفه و صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند. در واقع این ماده قانون مدنی حکومت و ریاست مرد بر زن در چارچوب خانواده را کاملا واضح نشان میدهد به این صورت که زن قبل از ازدواج بر اساس اصل 28قانون اساسی قدرت پیدا کردن شغل را دارد اما بعد از وارد شدن در چارچوب خانواده این مرد خانواده است که می تواند شان زن و شان خانواده را تشخیص دهد و بعد از تشخیص شان زن و خانواده ، زن را از حرفه یا صنعتی که مشغول میباشد یا مایل به اشتغال است و خلاف شان است محروم می کند. در واقع این ماده زن را فاقد قدرت تشخیص شان خودش می داند و اینکه تشخیص شان خانواده با مرد است.
نوع دیگر از حکومت مرد بر خانواده حکومت مرد خانواده بر ازدواج دختر خانواده است که دختر باکره خانواده برای بستن عقد ازدواج نیازمند اذن (اذن به معنای رضایت قبل از عمل اما اجازه رضایت بعد از عمل) پدر خانواده است و حتی اینکه نام خانوادگی فرزندان خانواده و نوع تابعیتشان منتسب به مرد خانواده است که این قدرت بیشتری به مرد خانواده میدهد و ریاست او را بر خانواده چندین برابر میکند.
از دیگر موادی که توانسته حکومت مرد بر خانواده را افزایش دهد ولایت پدر بر فرزند است قوانین ولایت قدرت اداره امور مالی فرزند (صغیر،مجنون،غیررشید) را به مرد خانواده داده است و هم چینین سخت گیری های که برای پایان دادن به ازدواج و زوال بنیان خانواده به زن خانواده داده شده است در مقایسه با مرد نشان میدهد که مرد خانواده با قدرت حاصل از کانال قانون می تواند تصمیم بگیرد که پایه های خانواده محکم بماند یا فرو بریزند.
و دیگر اینکه کانال قدرت مند قانون به مرد اجازه داده است که در صورتی که شاهد خیانت زن باشد او را بکشد در حالی که این اجازه به زن خانواده داده نشده است. گرچه ریشه حکومت مرد بر خانواده به این مواد محدود نمی شود اما نگاه مختصر به شرع نیز نشان میدهد که مرد می تواند زنش را تحت شرایطی مورد ضرب و شتم قرار دهد و حتی او را مورد فشار روانی ناشی از امکان آمدن 3هووی دیگر و نامحدود صیغه دیگر در کنار شوهرش قرار دهد. کلا این گونه است که کم کم زن خانواده به عنوان عضو اصلی تشکیل پیکره خانواده کم کم به کنار می رود و تحت سیطره مرد قرار می گیرد و بعد از تحت سیطره قرار گرفتن می تواند مورد دیکتاتوری فردی واقع شود که از قدرت نامحدودش سو استفاده می کند و در کنار هم قرار گرفتن قانون و شرع و .. عرف مردم عادی را به این سمت و سو می کشاند که حتی به خودش اجازه میدهد که خیلی فراتر از قانون و شرع عمل کند. در عرف مردم آنقدر حکومت مرد بر خانواده (اعم از زن و فرزند) زیاد است که او را محق به انجام هر کار می داند به دلیل قدرتش. مگر نه مردان همانند حاکمان نمی توانند بدون وجود کانال یا نهاد تایید کننده و حتی در مواردی تشویق کنند به دیکتاتوری بر اعضای خانواده بپردازند.
دیکتاتوری که از مجوع کانال قانون و عرف به خودش اجازه میدهد که زن را مورد ضرب و شتم قرار دهد حتی گاه خیلی بیشتر از آنچه شرع اجازه داده است.دیکتاتوری که به خودش اجازه می دهد زن را در منزل حبس کند،و حتی گاه با قدرت نامحدودش سالها زنی را از دیدن خانواده اش محروم کند،که حتی توانسته زن را از تمام علاقه هایش محروم کند اعم از تحصیل شغلو … در واقع مرگ تدریجی یک زن را برایش رقم میزند. این دیکتاتوری به پشتوانه سالها حمایت کانال های مختلف صاحب این قدرت شده است تا زن را وسیله ای بداند برای زندگی بهتر ش که اگر وسیله خوبی نبود یا حتی بی دلیل می توان از سایر وسایل استفاده کرد. مطلق العنان بودن نشان دهنده دیکتاتور یاست، مستبد بودن نشان دهنده دیکتاتوری است و هیچ دلیل و مصلحتی پذیرفته نیست مگر نه این است که هر حاکم دیکتاتوری برای خود رای بودن،مستبد بودنش دلایلی دارد.دلایلی که می تواند از لزوم اداره یک کشور تا تشخیص منفعت مردم باشد.پس دیکتاتوری مرد بر خانواده را با کانال های مشابه دیکتاتوری حاکم بر مردم را نمی توان با دلایل و مصالح پوشاند.چون که تاریخ دیده است که عمر دیکتاتوری نامحدود نیست.
چاپ در ضمیمه روزنامه شرق.۲۸آبان ۱۳۹۰
در متون حقوقي ناظر بر وضعيت زنان ايراني در عرصه خانوادگي، بيش از همه مناسبات ميان زن و مرد ديده شده اما مقام زن بهعنوان مادر كمتر مورد توجه بوده است. مادر نه در تعيين نام خانوادگي و نه در مالكيت بر اموال فرزند و نه حتي در ازدواج فرزند، نقشي ندارد. پشت آن هاله قدسي كه دورادور نقش مادري كشيده شده و مهمترين وظيفه زن را فرزندآوري و تربيت نسل نو ميداند، قوانيني محدود و ناكافي وجود دارند كه فاقد كارآيي و حمايتگري لازم از نقش مادري در خانواده و جامعه هستند. بهواقع، توجه اندك به حقوق، مسووليتها و اختيارات زنان در مقام مادري، نقشي كه اين همه در موازين فقهي و اخلاقي بر آن تاكيد شده است، تاملبرانگيز به نظر ميرسد. بيجهت نيست كه برخي كارشناسان بر اين باورند كه نسل جديد دختران و زنان جوان با آگاهي از سهم اندك مادري در خانواده و جامعه ميل چنداني به تجربه مادري ندارند. نگاهي كوتاه به حقوق مادران در قوانين مدني و اساسي ايران، آشكاركننده نگاه قانونگذاران به سهم مادران از قوانين و خلأهاي قانوني در اين زمينه است.
بهش ميگم هنوز ستاره ها توي آسمونه كه بايد بزنم بيرون ميگه اشكال نداره همه اينا ميشه يه خاطره ميگم چه خاطره اي ميگه اون وقت كه پير شدي ..وقتي شبا تنهايي به آسمون نگاه ميكني و ستاره ها رو ميبيني ياد جونيات مي افتي كه هنوز صبح نشده بايد بزني بيرون.براي زندگي.براي اونجاي كه الان رسيدي و الانت مرهون اون همه سختي و تلاشي.يادت ميافته تا جوون بودي از همه انرزيت استفاده كردي و حسرت جونيت رو نمي خوري…راست ميگفت بايد تا جوونم بتازم
اینکه دسترسی ما ایرانی ها به کانال های ماهواره ای به دلایل سیاسی،مذهبی و یا هر عنوان مصلحتی دیگر محدود بوده است حرفی است غیر قابل انکار
اما اگر قرار باشد محدودیت ها کنار گذاشته شود،چقدر این کانال ها می توانند نیاز مارا به وجود کانال مستقل تامین کنند؟!!(البته بحث من ،بحث از Entertainment channelها هست)
به نظر میرسد کانال های ماهواره ای که مخاطبشان قشر ایرانی است هرچقدر پیش تر میروند مذهب ملی ایرانی ها را در پخش یا عدم پخش برنامه ها در مناسبت های خاص مذهبی و یادآوری اتفاق های مذهبی و غیره دخالت میدهند.
گرچه اعمال این سیاست در جذب مخاطب(اکثریت ایرانی ها با دین خاص،به دلیل احترام به عقاید دینی شان)تاثیر به سزایی دارد و تصمیم عاقلانه مالی مدیران کانال ها را میرساند اما چقدر می تواند نقش یک کانال فاضله را برای تمام ایرانی ها بازی کند.یک کانالی که آنقدر فاضله باشد که تمام ایرانی ها را به صرف ایرانی بودنشان تحت شمول خودش قرار دهد.
چون نمی توان صحیح یا غلط این حقیقت را کتمان کرد که جامعه ایرانی پهنه گسترده ای از ادیان است یا بهتر بگویم پهنه گسترده ای از عقاید(البته دین و عقاید مذهبی یک رابطه شخصی میان یک فرد با قلب درونی اش است و هیچ گاه نمی توان عقاید درونی یک نفر را فهمید بر این اساس است که شاید گفته میشود دین یک مسئله کاملا شخصی و در خانه های افراد است)لذا کانال های ما با میلیون ها ایرانی روبه رو هستند با تفکرات مذهبی مختلف
اینکه رسانه ملی حول محور مذهب شیعه اثنی عشری میچرخد امری است که از لحاظ سیاسی،امنیتی،اجتماعی،مذهبی و خیلی جهات دیگر قابل قبول می تواند باشد اما کانال های غیرملی و مستقل انگار دارند برای ما نقش همان رسانه ملی را بازی می کنند.باز هم قرار نیست یک شیعه،یک سنی،یک زرتشتی،یک مسیحی و غیره مخاطب یک کانال قرار بگیرند.انگار نه تنها رسانه ملی بلکه مخاطب سایر کانال ها یک فرد شیعه 12امامی است.مگرنه این است که به همراه یک شیعه شادمانی می کند و در عزایش به احترام یا سکوت و یا حتی گاه عزاداری می کند پس چرا مناسبت های سایر ادیان فراموش می شود،چرا به سایر ادیان احترام گذاشته نمیشود اگر مبنی برایرانی بودن است.این است که ایرانی بودنمان کم رنگ و باز دین نقش بیشتری را برایمان بازی می کند.انگار شاید قراراست نگذارند ما ایرانی ها به هر دین و مسلکی که هستیم متحد باشیم،یک ایرانی به صرف ایرانی بودنش..همیشه جدایمان کرده اند با عقاید مذهبی درونیمان..امتیازها همیشه برای یک گروه حتی گاه می تواند این مسئله باعث بروز کینه شود میان ما اقوام آریایی چون همیشه قرار است در تمامی کانال ها یک گروه دیده شود و بقیه انگار نیستند و یا نباید باشند.
چه اشکال دارد که در ذهنم یک کانال (سرگرمی)ماهواره ای فاضله ای را ترسیم کنم که مخاطبش یک ایرانی باشد منهای عقاید درونی مذهبی اش؟؟؟
دیدگاههای تازه